درهم و برهم 5

درخواست حذف این مطلب

1.  اوضاع ز له زده های نزدیک به کانون ز له( هجدک) بسیار وخیمه . وخیم تراز اون چیزی که تصورش رو می .  روستاهای نزدیک کانون ز له صددرصد ت یب شده و مردم همه تو چادر یا کان زندگی میکنند . خونه های فامیل همسر که تو یکی از شهرستانهای نزدیک به هجدک هست هیچکدوم اب نشده و س است اما  سقف و دیوارها ش ت های بدی خورده و ممکنه براثر پس لرزه ها آوار بشه !! روزها تو ساختمان تردد دارند اما شبها رو در چادر یا کان به سر می برند . یه نصف روز پیش فامیل همسر بودیم دو دفعه ز له شد شرایط بسیااااار وحشتناکیه و با هر صدا و هر ت ی آدم به وحشت میوفته و تمام وجودش رو ترس فرامیگیره . پس لرزه ها درسته شدتش کمه اما بازم وقتی احساس میشه ترس و اضطراب بر همه مستولی میشه . از نظر روحی و روانی خصوصا بچه ها در وضعیت خیلی بدی قرار دارند تقریبا زندگی شون از روال عادی خارج شده و همه جا بحث ز له هست . هیچ به فکر این بیچاره ها نیست . زندگی تو چادر واقعا سخته خصوصا در شرایط سخت زمستان که برف و بارون هم هست . مسئولین گفتند  کان رو در صورتی بهتون تحویل میدیم  که خونه رو آوار برداری کنید . آخه مرد حس خونه رو اب کنند کل زندگی رو میشه جمع کرد و تو کان جا داد !!!؟

2. روز داشتم رانندگی می و از روی بلندی آلودگی بیش از حد هوا و اون غبار خفه کننده روی شهر رو هم به خوبی میشد حس کرد و دید . یه لحظه تو ذهنم این مسئله خطور کرد:  "با اینکه امسال بارندگی کم بود و آلودگی هوا هم که همیشه بوده و هست اما خداااااروشکر امسال بچه ها سرما نخوردند و زیاد درگیر این معضل فصل پاییز و زمستون نشدیم " .

رسیدم خونه ماشین رو که پارک پسرم هم از مدرسه  رسید و با هم رفتیم تو خونه . تا کیفش رو گذاشت زمین شروع کرد ناله و گفت واااای مامان فکر کنم سرما خوردم اصلا حال ندارم ... یعنی به سرعت برق این مسئله از ذهنم خطور کرد و افتاد به جون بچه !!!!؟؟ یعنی واقعا تو ذهنتم جرات نداری به یه مسئله فکر کنی !!!!؟ باور کنید داشتم از تعجب شاخ در میاوردم تازه هزار بار گفتم خدایا شکرت که امسال سرماخوردگی نصیبمون نشد اگه خداروشکر نمی چی میشد !!!!؟

 پسرم شب به شدت تب کرد بردیم کلی دارو داد .روز چهارشنبه مدارس تعطیل شد و ما هم از فرصت استفاده کردیم راهی کرمان شدیم همسرم تو راه سرماخورد!  به محض رسیدن به اونجا رفت و دوتا آمپول نوش جان کرد ... روز بعدش دخترم سرما خورد  اونم خیلی سخت   کل این چند روزی رو  که کرمان بودم مریض داری !! هرجا هم مهمونی دعوت میشدیم دستور پخت سوپ داده میشد  تا من باشم دیگه این افکار بیخودی تو ذهنم خطور نکنه  خدا نیازی به تشکر من نداره

3. تو ماه گذشته یکی از معاونین شرکت که  بسیار مرد محترم و موجهی به نظر میاد و کل سیستمهای نرم افزاری و سخت افزاری دستشه و بهشون دسترسی داره و کاربری و رمز عبور همه سیستمها در اختیارشه  گندی رو بالا آورد که هنوزم که هنوزه باور نمیکنم کار خودش باشه . با این که فرم معرفی به هیات تخلفات اداری رو خودم برای شرکت مادر فا بازم باورم نمیشه بس که این مرد ظاهر خوب و موجهی داره !!!

رفته تو سیستم حضور و غیاب و تمام مرخصی ها و عدم کارکردها و تاخیرها و تعجیل های خودش رو درست کرده و کارکرد زده یعنی عملا ایشون تو سالی که رو به اتمامه  نه تنها مرخصی نرفته بلکه اون روزهایی رو هم که تو اداره نبوده و تو خونه خو ده یا دنبال کارهای شخصی و مسافرت و ... بوده  یا کارکرد خورده یا یت

دیگه به هیچ اعتماد ندارم به چشمای خودمم دیگه نمیتونم اعتماد کنم ... تو تمام جلسات اولین ی که داد سخن میداد و میگفت باید جلوی خلاف بعضی از همکاران رو بگیریم خود خود خودش بود . جالبه با اینکه جرمش محرز شده و خودشم اعتراف کرده هنوز سر پستش باقیه و مدیرعامل هیچ ع العملی نشون نداده . به نظرتون وقتی یه مدیر ارشد همچین خلافی ه من دیگه میتونم به بقیه کارکنان و پرسنل شرکت تذکر بدم و خلافهاشون رو یادآوری کنم ؟؟ خدایا بس دیگه ... خودت ظهور کن

4. چقدر آدم بی معرفت دو روبرم بوده و خودم خبر نداشتم حیف اون همه وقتی که صرفشون ... به این نتیجه رسیدم که باید همه توجهم به جمع چهار نفری (خانواده خودم ) باشه و بسسسسسسسسس